تبليغاتX
بنده خدا

پای پنجره نشستم

کوچه خاکستر ی باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز

انگار از همون روزاس حال و هوام رنگ توهه

کوچه دلتنگه توه

د              ل                 م                    گ       ر       ف         ت      ه     دوباره هوای تورو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دوووووووووورم خبر از دل من که نداره

اروم ندارم

یه نشونه می خوام وا سه قلبم

جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم

این دل تنهههههههها دوباره هوای تورو داره

هوای شهر تو

و

بوی گلاب

پیچیده توووووی اتاقم مثه خواب

داره بدجوری غریبی می کنه

اخه  جز تو  دردموکی می دونه

د              ل                 م                    گ       ر       ف         ت      ه     دوباره هوای تورو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

اروم ندارم

یه نشونه می خوام وا سه قلبم

جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم

این دل تنها دوباره هوای تورو داره

تقدیییییییییییییییم به کسی که خودش میدونه

 



یکشنبه 10 آبان1388 |
سلام

نمی دونم چی می خوام بنویسم

بدجوری حالم بده

هیشکییم حرفمو متوجه نیس

خدااااااااااااا

ارزوهاااااااااام

نذاشتی برسم

چرا؟

من مگه من چی کا کردم؟

خدا جونم بدجوری داری بام بازی می کنی

خدا می دونی الان توی دلم چه خبره

خدااااااااااااااااا

تنهام نذار

ای خداااااااااااا

به ارزوم نرسیدم

ارزوی یک سالم

امید یک سالم

نرسیدم بهش

وااااااااااااااای

نمی دونم چی کا کنم

می خوام داد بزنننننننننننننننننننم

خدا

پشیمونم

مثه سگ

پشیمونم

به داد دل بیچارم برس

جز تو کسی رو ندارم

خدا اسمونم دلش به حال من می سوزه

داره برام گریه می کنه

خدا دیگه طاقتشو ندارم

من میمیرم

 

همه تنهام گذاشتن

 

 

 

 



شنبه 9 آبان1388 |



جمعه 24 مهر1388 |

مردن

 
 

مردن امر ساده ای ست

و از زندگی کردن بسیار آسان تر است

تمام خفقان مرگ

در مقابل یک شک

در مقابل یک حرص

در مقابل یک ترس

در مقابل یک کینه

در مقابل یک عشق

هیچ است

مردن امر ساده ای ست

و در مقابل خستگی زندگی

چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم

و...

و دیگر هرگز باز نمی گردیم...



یکشنبه 29 شهریور1388 |
خدایا تو را به آن اشکهایی که در نیمه شب آرام آرام رخسارم را خیس میکرد و به آن قلبی که بی صدا و در اوج تنهایی شکست و به ان احساسی که معصومانه صدایت کرد جوابم را بده! من غیر از تو در این دنیای بزرگ کسی را ندارم... خدا یادمه وقتی میخواستم به این دنیا بیام بهم گفتی:" جایی که میخوای بری آدماش باهات بد رفتاری میکنن نکنه خسته بشی! بهت یه قلب پاک میدم که تحمل کنی" اما خدا هیچ وقت نگفتی اگه قلبمو شکستن باید چیکار کنم؟ یادمه گفتی:"بهت احساس پاک میدم که همه رو دوست داشته باشی" ولی چرا نگفتی اگه با احساسم بازی کردن و,فهمیدم کسی که خیلی دوسش دارم دوسم نداره باید چیکار کنم؟ خدا یادته گفتی همه رو ببخش؟ اما حالا که همه رو بخشیدمو,کسی که به یادش زندگی میکنم حاضر نیست منو ببخشه باید چیکار کنم؟ خدا الان بیشتر از هر زمان بهت احتیاج دارم. گفته بودی اگه بری دیگه نمیتونی بی پرده باهام حرف بزنی,با این همه دردسر من قبول کردم چون به مهربونیت ایمان داشتم و میدونستم همیشه کنارمی. خدا من به خدایی و بزرگیت ایمان دارم از این زمونه ی نامرد دلم گرفته میخوام برگردم به جایی که بهش تعلق دارم جای من این زمین خاکی نیست خدا خسته ام از این همه نامهربونی و ریا و تزویر!!!!!!               

سه شنبه 24 شهریور1388 |
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

وای که چه قدر دلم بی قراری میکنه.

دعام کنید

یا حق



یکشنبه 25 مرداد1388 |

سلام

خوبين؟

من كه اصلا.

امروز با دلي پر اومدم.مثه هميشه نيستم.امروز با همه حرف دارم.با همه.

اول اول با خدا كار دارم.سلام خدا جونم.خوبي؟اره بازم منم همون بنده ي

گناهكارت.بازم دارم صدات مي كنم چرا نمي شنوي؟چرا كمكم نمي كني؟

مي دوني بد جايي گير كردم چرا كمكم نمي كني؟

مثل گيجام. به خدا دارم ديونه مي شم. دارم عذاب مي كشم. خيلي . نمي گم به فكرم نيستي

نه هستي اگه نبودي كه مي مردم.خدا چرا منو تحويل نمي گيري؟

خدا جونم غلط كردم ديگه كار بد نمي كنم فقط كمكم كن.

خدا من طاقت ندارم.

من ضعيفم.خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.

من بنده ي خوب خوبت نيستم كه داري بام اينطوري ميكني.

من هيچم. من پوچم. من الان تهي ام.من خاليم.نه كه خالييه خالي.نه پر دردم.

دارم از درد به خودم مي پيچمو صدامونمي تونم در بيارم.

مي دوني چقد سخته الكي بخندي الكي بخندي تا همه فك كنن شادي.

اخه وقتي نخندم حال همه رو مي گيرم. اونا چي كار كنن من مشكل دارم؟

خدا حرفم با تو هس.

 مي دونم كه تنهام گذاشتي لااقل منو به حال خودم رها نكن.

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجونم

گوش كن منو.اينهمه به بنده هاي خوبت مي رسي اينبارم به من برس.

چي ميشه مگه؟ مي بيني دارم ازت شكايت مي كنم. ميبيني چقدر پرو هستم.

بنده ي خوبي برات نيستم ولي با اين حال دارم ازت طلب كمك مي كنم.

اخر پروييه.مگه نه؟.چي كار كنم مي خواستي اين همه خوب نبودي

مي خواستي اين همه بخشنده نبودي خودت كردي.من چي كار كنم؟

حالم خيلي بده.خدا من مي خوام ..............اصلا نمي دونم ازت چي مي خوام.

باور كن راس مي گم.نمي دونم ازت چي مي خوام. ازت ارامش مي خوام.

ازت مر گ رو مي خوام. نه خدا مي ترسم اخه گنام زياده. مي بيني چقدر بدبختم؟

نه اين دنيا ارامش دارم نه اون دنيا. خدا تو مي دوني كه چه بلاهايي سرم اومده

مي دوني كه تو دلم چي ميگذره از همه چي با خبري نمي دونم چي بگم از كجا بگم.

خدا اين بازي هارو سرم در نيار. من طاقت ندارماااااااااا.

خدا نزار وضم از اين بدتر شه. خداجونم به سختي دارم رو پام وا ميستم.

خدا اونقدر گناهام زياد شده كه ديگه نمي تونم بكشم. خدا كم اوردم.

واي خيلي برات حرف دارم ولي نمي ياد نفسم بالا نمي ياد.

ميرم ولي دوباره بر مي گردم مي خوام دفعه ي بد كه مي يام يكم بهتر باشم.

زياده؟ به نظرت چيزه زياديه؟ فقط يه كوچولو خوبم كن تا ببينم دارم چي كار مي كنم

باور كن نمي دونم دارم چي كا ر مي كنم.



یکشنبه 11 مرداد1388 |
سلام ارمانم

عمه جون خوبی؟

تولدت مبارک

عمه بزرگ شدی؟

ارمان این اولین سالیه که توی تولدت نبودیم.دلم برات خیلی تنگه.میبوسمت از دور.

عزیزه عمه دلم پره.خیلی.مواظب خودت باش.

بعد میام و برات می نویسم.فقط اینو بدون که دل عمه جونت برات خیلی تنگه.

دوست دارم.فدات شم.



یکشنبه 4 مرداد1388 |
حرفی برا گفتن ندارم.



پنجشنبه 1 مرداد1388 |

 


 هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي



دوشنبه 8 تیر1388 |