تبليغاتX
بنده خدا
بنده خدا
 
قالب وبلاگ
گفتم:خدایا از همه دلگیرم!   گفت:حتی از من؟

 

 گفتم:خدایا دلم را ربودند!  گفت:پیش از من؟

 

گفتم:خدایا چقدر دوری!  گفت:تو یا من؟

 

گفتم:خدایا تنها ترینم!  گفت:پس من؟

 

گفتم:خدایا کمک خواستم!  گفت:از غیر من؟

 

گفتم:خدایا دوستت دارم!  گفت:بیش از من؟

 

گفتم:خدایا اینقدر نگو من!  گفت:من توام،تو هم من .

[ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 22:7 ] [ tanha ] [ ]
اینجا کجاست؟

و ما کیستیم؟

سوالات عجیب غریبیه مگه نه؟

خوب نمی دونم چرا می پرسم این سوالارو


[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 23:16 ] [ tanha ] [ ]
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی، تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی، تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد، خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی، اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا

[ پنجشنبه 3 فروردین1391 ] [ 22:30 ] [ tanha ] [ ]
یه کاری کن که بغضم بترکه

بدجوری شوکه شدم.خدا به دادم برس

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 20:55 ] [ tanha ] [ ]

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 20:48 ] [ tanha ] [ ]
فقط کاری کن که بتونم تحمل کنم

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 20:12 ] [ tanha ] [ ]
هیچی نمی تونم بگم.فقط بغض داره خفم میکنه.همین

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 20:7 ] [ tanha ] [ ]
باید صبر کرد.اخه چرا من تحملم کمه.اخه چرامن بلد نیسم صبور باشم.

تا خرداد باید صبر کنم.

الان ساعت20.50 بیستو پنج اسفند.یهو دلم گرفت گفتم بیام اینجا.وایی دیگه چیزی نمونده تا عید.

می خوام صبور باشم.پس باید صبور باشم.

خودم:فهمیدی؟

خودم:نه نفهمیدم

باز خودم:خوب خواهش می کنم بفهم

خودم:باشه سعی می کنم

خدا پیشمی بیشتر بیا پیشم

می بوسمت یه دنیاااااااااااااااااااااااااااا




[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 20:57 ] [ tanha ] [ ]
افسون عشق یارم---افتاده بر دل من

من بیقرارو عاشق---او بیقرارتر از من
من می‌گویم که او‌را---دوست میدارم از دل
او میگوید که منرا---می‌بیند اندر این دل
مشتاقشم که او‌را---یکدم شود ببینم
خواهد که بیندم او---هر لحظه او نه یک دم
با این همه محبت----گم گشته راهم از او
هر لحظه در فراقش---با خاطرات من او
پایان نمی‌پذیرد---این رسم بیمروت
کز روزگار اول---رسمش بر این فراق است 
محکم بایست در جا---این روزگار ملعون
خواهد بگیرد از تو---این صبرو استقامت
گر سرنوشت بخواهد---کج سازد راه کسرا 
همراه آن کجی شو---بگذار تا بسازد
لیکن گر تو خواهی‌--- ____تقدیر را کنی‌ راست
شاید فتاندت او---کجتر از این کجی راه
رسم فراق ایناست---صبرو قرارو ماندن
چون من ندیده‌ام کس---یارا کند کج او راست
[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 11:6 ] [ tanha ] [ ]
حرفهایی هست شیرین ، اما تلخ
رویایی هست که گم شده

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 17:18 ] [ tanha ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

...............خدا...............

خدا,وصیت منو گوش بده نامه مو بخون

شاید دیگه من نباشم,مواظب عشقم بمون

می سپرمش بهت میرم تموم تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش,کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب ساده شو

کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه شو

بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونه مون

خدا سپردمش بهت , مواظب عشقم بمون

خدا شاید این عشقی که من میگم رو تو نشناسی

نزدیکترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی

یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه

خودم مهم نیست اما اون...نذار ی تنها بمونه...
امکانات وب